تبليغاتX
تفریحی عکس اس مس و داستان های طنز

تفریحی عکس اس مس و داستان های طنز

تفریحی, عکس

سخنانی زیبا از دکتر علی شریعتی

خدایا!!!
مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ ٫ غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم را به جانم ریز.
خدایا!
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.
خدایا!
 


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/27ساعت3:55 بعد از ظهرتوسط وحید | |

در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26ساعت10:30 بعد از ظهرتوسط وحید | |

+نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26ساعت10:23 بعد از ظهرتوسط وحید | |


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08ساعت7:39 بعد از ظهرتوسط وحید | |

یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته رد می شده،ه از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه, بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن, رقیبه می گه من هیچ وقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه,چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده می گه… ولی من این کار رو می کنم

 

==========================================================

یكی از من بپرسید:معشوق تو كیست:گفتم فلانیست, منظور تو چیست؟ بنشست و های های بر من بگریست, كز دست چنین كس تو چه طور خواهی زیست

 

==========================================================

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ,ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08ساعت7:30 بعد از ظهرتوسط وحید | |

مردان خوش قیافه و بی پول، بدنبال پول ما هستند
مردان خـوش قـیافه، كه آنچنان خوب نیستند و تا حدی به جنس مخالف علاقمندند، تصور نمیكنند كه ما به اندازه كافی زیبا هستیم
مردانی كه تصور می كـنـنـد مـا زیـبـا هستـیم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدی خوش قیافه و پولدار هستند، آدمهایی ترسو و بزدل میباشند
مردانی كه تا حدی خوش قیافه هستند، تاحـدی خـوب هستند، مقداری پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف.......................

ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08ساعت7:27 بعد از ظهرتوسط وحید | |

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.......................

ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 1387/07/30ساعت9:55 بعد از ظهرتوسط وحید | |

اگر کسی دلت رو شکست صداش رو در نیار،یه روز دلش میشکنه و صداش در میاد.

 

 زندگی حکایت مرد یخ فروشی است که ازش پرسیدند فروختی؟گفت نه تمام شد.

 

 بغض بزرگترین نوع اعتراض است اگر بشکنه اعتراض نیست التماس است.

 

 کسی که پند رایگان را رد کند مجبور می شود ندامت را با بهایی گران بپذیرد.

 

 لحظه ای را می گذرانیم تا به خوشبختی برسیم،غافل از اینکه خوشبختی در همان لحظه هایی بود که گذراندیم.

 

 زندگی را نمی توان تحمل کرد مگر اینکه دیوانگی چاشنی آن باشد.

 

 کوشیدن،جستن،یافتن و هرگز تسلیم نشدن راز موفقیت است.

 

 برای زیستن دو قلب لازم است، قلبی که دوست بدارد،قلبی که دوستش بدارند.

                                      


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 1387/07/26ساعت7:10 بعد از ظهرتوسط وحید | |

+نوشته شده در جمعه 1387/07/26ساعت6:58 بعد از ظهرتوسط وحید | |

عاشق بارونی ولی وقتی بارون میاد چتر رو سرت می گیری

میگی عاشق برفی ولی از یه گوله برف می ترسی

میگی عاشق پرنده ای ولی اونو تو قفس زندونی می کنی

انتظار داری نترسم وقتی میگی عاشقتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





ترکه میخواسته نماز بخونه مهر نداشت امضا داد!!!!!



از من پرسیدی منو بیشتر دوس داری یا زندگی تو من گفتم زندگی مو . چیزی نگفتی و رفتی

ولی نمیدونستی که تو خودت تموم زندگی من هستی



دلم میخواد آنقدر کوچیک باشم مثل پرنده تا پر بزنم بیام پیشت و دوست دارم آنقدر

بزرگ باشم مثل نهنگ تا بیام و تورو بخورم.



مجید ز از نمیدونم کجا



هاااااااا گول وخوردی اس ام اس نبیدم وجدان موبایلت بیدم فقط وخواستم منو از جیبت

در ویاری تا هوا وخورم



آخرین فتوای علمای خوزه علمیه : بنابر احتیاط واجب بهتر آن است که در قزوین نماز را

نشسته خواند



نجاتی



ترکه میره خواستگاری میگن مهریه 400 میلیون . میگه چه خبره مگه شبی چند حساب کردید.

برای دیدن مطالب به ادامه مطلاب بروید

ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 1387/07/26ساعت6:56 بعد از ظهرتوسط وحید | |

سلام ببخشید که فاصله آپها زیادشده
اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي
سکوت اس ام اسی
ميتوني تصور كني با هم لب دريا نشستيم؟ ميتوني تصورش رو بكني كه با هم به يه سفر طولاني ميريم از جنگل تا دريا.؟ ميتوني تصور كني كه تو يه شب باروني شونه به شونه هم قدم بزنيم؟ همه اينا رو هم كه بتوني تصور كني نميتوني تصور كني كه آشپزي با تك ماكارون چقدر راحته

از غضنفر می پرسن : می دونی پل رو برای چی می سازند؟می گه : برای اينکه کشتيها از زيرش رد بشن !!!

من غریبه ای دیروز. آشنای امروز و فراموش شده ای فردا.پس در آشنایی امروز مینگرم.تا در فراموشی دنیا یادم کنی!

چشمهاي درشت و زيبايت را که به من ميدوزي وبا لبهاي زيبا آواز ميخواني، احساس ميکنم که بيش از هميشه عاشقت هستم ، تو زيباترين قورباغه ي اين برکه اي

امروز روز خوشتیپ ترین دوست . تو هم مثل من این اس ام اس رو واسه کسی بفرست که مطمینی هیچ کس این روز رو بهش تبریک نمی گه!ثواب داره



به غضنفر می گن نظرت راجب 4 معقوله شعور .عقل.فکر و درک چیه؟ می گه ما به اینا می گیم چهار محال بختیاری

نگاهت چون عقاب .دلت چون دریا. دستانت چون اتش گرم.قدت چون سرو . صدایت چون اوازه پرنده..........خداییش هیچیت مثل ادم نیست

ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 1387/07/26ساعت6:52 بعد از ظهرتوسط وحید | |

نگاهت چون عقاب دلت چون دریا
دستانت چون اتش گرم
قدت هم چو سرو
صدایت چو اواز پرنده ها
.
.
.
.
.
.
.
.
ای بابا هیچ چیزت مثل ادما نیست


10000 دستگاه ریو
1000 کیلومتر اسکناس
100واحد اپارتمان
10 صندوق طلا
.
.
.
.
.

.فدای یه تار موی تو دوست عزیز

تایتانیک با تمام مسافراش فدات

امشب میخوام طی یه عملیات شهادت طلبانه
.
.
.
.
.

ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 1387/07/26ساعت6:51 بعد از ظهرتوسط وحید | |

دلم نیومد توی اولین شب برفی كه دلم به هوای شیطنت یه ادم برفی بر میزنه برات ننویسم برف داره روی زمین غوغا میكنه مثل غوغای اقاقیای قشنك تو فصل بهار دلم می خواست توی غم انكیز ترین زمستون عمرم كه حتی دیدن دونه های برف هم با رقص غم همراهه نكاه قشنك و بر از سوالت مال خودم باشه

دلم می خواهد همون بهار بر از


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 1387/07/26ساعت6:39 بعد از ظهرتوسط وحید | |

دوباره شب شد و من بيقرارم
كانكت كن زود بيا در انتظارم
بيا من آمدم پاي مسنجر
شدم محسور از آواي مسنجر
بيا هارد دلت را ما ببينيم
گلي از گنج هوم پيجت بچينيم
بيا ايكن نماي بي نشانم
كه من جز آدرس ميلت ندارم
بيا فرهاد باز بي تو غش كرد
و حتي هارد ديسكم هم كش كرد

ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت3:14 بعد از ظهرتوسط وحید | |

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت3:13 بعد از ظهرتوسط وحید | |

مرد ديروقت ، خسته از كار به خانه برگشت . دم در پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود:

‐ سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم؟

‐ بله حتمأ. چه سئوالي؟

‐ بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول مي گيريد؟

مرد با نا راحتي پاسخ دا د: اين به تو ارتباطي ندارد . چرا چنين سئوالي مي كني؟

‐ فقط مي خواهم بدانم.

-اگر بايد بداني، بسيار خوب مي گويم: ۲۰ دلار

پسر كوچك در حالي كه سرش پائين بود آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و گفت: مي شود ۱۰ دلار به من قرض بدهيد ؟

مرد عصباني شد و گفت : اگر دليلت براي پرسيدن اين سئوال ، فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري كاملأ در اشتباهي. سريع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اينقدر خود خواه هستي. من هر روز سخت كار مي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه وقت ندارم.

پسر كوچك، آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصباني تر شد : چطور به خودش اجازه مي دهد فقط براي گرفتن پول از من چنين سئوالاتي كند؟

بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است . شايد واقعآ چيزي بوده كه او براي خريدنش به ۱۰ دلار نياز داشته است . به خصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد........


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت3:0 بعد از ظهرتوسط وحید | |

پسرک گفت : " گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد . "

 

پیرمرد گفت : " من هم همینطور . "

 

پسرک آرام نجوا کرد : " من شلوارم را خیس می کنم . "

 

پیرمرد خندید و گفت : " من هم همینطور "

 

پسرک گفت : " من خیلی گریه می کنم ."

 

پیرمرد سری تکان داد و گفت : " من هم همینطور . "

 

اما بدتر از همه این است که... پسرک ادامه داد:آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند .

 

بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد .

 

" می فهمم چه حسی داری . . . می فهمم . "

 

( داستانکی از شل سیلور استاین )


+نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت2:56 بعد از ظهرتوسط وحید | |

اس ام اس عاشقانه


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت2:54 بعد از ظهرتوسط وحید | |

+نوشته شده در شنبه 1387/01/10ساعت0:7 قبل از ظهرتوسط وحید | |

گل

+نوشته شده در شنبه 1387/01/10ساعت0:3 قبل از ظهرتوسط وحید | |

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.

 

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است.

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالت شکسته است.


عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.


عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد
 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است.

 

+نوشته شده در شنبه 1387/01/10ساعت0:1 قبل از ظهرتوسط وحید | |

گل

+نوشته شده در جمعه 1387/01/09ساعت11:59 بعد از ظهرتوسط وحید | |

پسر ايروني تا وقتي سه سالش بشه دوست نداره هيچکس بغلش کنه.وقتي يه زن يا يه دختر ماچش مي کنه گونه هاش قرمز مي شه و خجالت مي کشه ، ولي با رسيدن به سن چهار سالگي ذات پليد پسر ايروني شروع به خودنمايي مي کنه . مرتب خودشو به بهونه هاي مختلف مي ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال يه بهونه س که يه دخترو بوس کنه يا يه زن بوسش کنه ..............                                  اینهم پسر های ایرانی    
ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01ساعت7:32 بعد از ظهرتوسط وحید | |

اینه برنامه های تلوزیون در عید نوروز هستش
ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01ساعت6:52 بعد از ظهرتوسط وحید | |

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم
باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.......... خیلی خندداره

ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01ساعت6:46 بعد از ظهرتوسط وحید | |

 كه درخت زندگي من هستي كه الاغم را به آن مي بندم
------------------------------------
ورژن اول : رفتم دم گل فروشي هر چي گشتم قشنگ ترين گل رو نديدم نگرانت شدم .

ورژن دوم : رفتم دم گل فروشي هر چي گشتم قشنگ ترين گلم رو نديدم . آخه گوشفند ! چرا اون گل رو خوردي ؟


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01ساعت6:34 بعد از ظهرتوسط وحید | |

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01ساعت12:13 بعد از ظهرتوسط وحید | |

سلام سال نو رو به همه هموطنان این مزو بوم تبریک میگویم   امید وارم سال خوبی داشته باشید

+نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/29ساعت2:10 بعد از ظهرتوسط وحید | |

چند راه گند زدن به اولین قراربرای دیدن متن به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 1386/12/28ساعت3:47 بعد از ظهرتوسط وحید | |

تفاوت بین دختر ها و پسر ها برای دیدن متن به ادامه مطلب بروید 
ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 1386/12/28ساعت3:43 بعد از ظهرتوسط وحید | |